به بهانه قیام قهرمانانه ی 24 حوت
|
|
||||
|
تاریخ انتشار: ۱۹:۵۴ ۱۳۹۴/۱۲/۲۴ |
کد خبر: 113472 |
منبع: |
نسخه چاپی |
|
در 24 حوت،
در آخرین هفته ی آن سال کودتا
سالی که روز هفتم ثورش سیاه بود
دستان عاملین همان روز نحس و شوم
رنگین ز خون مردم بس بیگناه بود
خلقی، که خُلق و خُوی بشر را ندیده بود
با مردمان نداشت دمی اُنس و اُلفتی
با پرچمی، پُرچم و مکار و حیله گر
یکجا شده و هفتم ثور را رقم زدند
آغاز فاجعه بوطن را قلم زدند
در آسمان کابل زیبای آنزمان
اندر فضای شهر
از خیل لاشخوار و دسته ی خفاش شب پرست
صوت کریه و نعره ی هورا بلند شد
نیسان در آن زمان
آمد ولی چه سود!
هرگز پیام شادی یک نو بهار را
همراه خود نداشت
در یک صباح سرد...
مردم شگون بد گرفته و با هم سخن زدند
گویا دیگر بهار نیاید بملک مــا!
ابرِ سیه و تیره ز سمت شمال ملک
بر آسمان میهن ما سایه گستر است
تا از تشعشع انوار آفتاب
مانع شود و یخ همه ریزد ز ابرها
افسوس و صــد دریغ
روز سپید کشور ما شـــام تار گشت
اوضاع با ثبات وطن نا قرار گشت
این کودتا بنای خودش را بخون نهـــاد
معمار آن، به نقشه ی جهل و جنـون نهــاد
گرگان هفت ثور
چون تشنگان خون به همه حمله ورشدند
بستند دست و پا و بریدن حلقهـــا
ریختند خون جمع زیادی ز خلقها
از مرد و زن و پیر و جوان هر کسی که بود
از افسران و عسکر و سرباز مملکت...
استاد یا محصل و طلاب مدرسه...
خدمتگزار دفتر و مامور این وطن...
صوفی و شیخ عالم ویا هر کلان قوم...
دهقان و کارگر و زمیندار و اهل فن...
اطفال خرد مکتب و مسجد ز هر طرف...
اتباع مملکت...
هر گز امــان نداشت.
چون اهل کودتا همه خونخوار بوده اند
تاریک فــکر و ظالــم و بدکار بوده اند
فریاد و داد مردم ما در گلوی شان
انباشته شد زیاد
خاموش بود صدای همه در میانه ها
در شهرها...
قریه ها و هر کرانه ها.
تنها صدا، صدای کریه تفنگ بود
یا ناله های آنکه بزندان و بند بود
دیری نشد که اهــل « هــریــوا » در آن زمـآن
با بغض ها همه انباشته در گلو
در زادگاه خواجه ی انصاری بزرگ
در مهد شیخ جامی و رازی و کاشفی
در سرزمین تاکی و مختار و هاتفی
اندر دیار معرفت و عشق عارفان ...
در خاک اولیاء که به هر گوشه اش نشان
........
در بیست و چهارحوت ...
در صبحگاه وقت...
غسل و وضو برای شهادت نموده اند
رخت ِ سپید بتن نموده کفن پوش گشته اند
تا در مصاف خویش
با دشمنان معرفت و دین ومملکت
با حاملان پرچم چکش و داس سرخ
با نوکران حلقه بگوش و غلام روس
این سر زمین خود و مرقد پا کان اولیاء
از لوث کـُفر وُ خبث جهالت و تیرگی...
پاکش نموده ....
پرچم شان سرنگون کنند
اندر طلوع مهــر
مردان حق به راه خدا متحد شدند
با ساز و برگ هیچ
اما به زور وقدرت ِ ایمان و اتحاد
دل ها همه به عشق شهادت همی طپید
در سرخیال فتح و ظفر جلوه می نمود
در پرتو عقیدۀ «اِحدَالحُسِنیین»
بر خیل شب پرست....
و لشکر خفاش حمله شد
آن برجهای تیره ی ظلمت شکسته شد
خلقی ضد خلق وطن تار و مار شد
فتح مبین به لشکر حـق آشکار شــد
شهر« هرات » ز لوث اجانب زدوده شد
مردم سجود شکربجا کرده هر طرف
وانگاه برای جمع شهیدان انقلاب
در بیست و چهار حوت
بر بیست و پنج هزار شهید
یکجا نماز شد
محمد عزیز ( عزیزی)
نظرات بینندگان:
|
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته |
برچسب:
نویسنده: استخدام کار